تبلیغات
زلف پریشان - گریه امانم نمی دهد رفیق

گریه امانم نمی دهد رفیق

خسته ام از این همه نارفیقی رفیق

خسته ام از این روزگار تكراری        

خسته ام از این لحظه های بی قراری

كه در آن بادهای سرد گرمای بودن مان را در آغوش می كشد

و تَدلیس ابرهای سیاه كه آفتاب زندگی را ز یادمان می برد

گریه امانم نمی دهد رفیق

در این هرزه گاه زیستن

نمی دانم تا كی بار انسانیت خویش را به دوش خواهم كشید

این جا هوا گرفته تر از همیشه است

دیده ی انسانیت دنیا نابیناست

و باز هم، ... و بازهم گریه ... گریه ... امانم نمی دهد رفیق

                                          نویسنده: شب چراغ


طبقه بندی: چامه های شب چراغ،
برچسب ها: موعود، ظهور، غربت، اشك، انتظار، دنیای بدون انسانیت،

تاریخ : جمعه 25 آذر 1390 | 04:44 ب.ظ | نویسنده : شب چراغ | نظرات

  • وبلاگ شخصی | بن تن | قالب وبلاگ