تبلیغات
زلف پریشان - مرا آرزوی دیدن یك نقاشی است

مرا آرزوی دیدن یك نقاشی است

كه بوم نقاشی آن بی قاب است

رود آن راكد و یكرنگ نیست

جهتِ تابش خورشید آن همیشه یك سمت نیست

مرا آرزوی دیدن یك نقاشی است

كه در آن رنگ ها زاییده ی تركیب نیست

هیچ گوشه ی آن صورتی از ترس و اضطراب و تردید نیست

نه پرنده ای در آن محكوم به پرواز است

نه دختركی روستایی، زیر بار مَشكی سنگین، دروغكی خندان است

مرا آرزوی دیدن یك نقاشی است

كه در آن هیچ تصویر خیالی نیست

هیچ جایی برای دروغ و پندار نیست

تصاویر آن ثابت و تكراری نیست

هیچ كس محكوم به گریستن و خندیدن اجباری نیست

مرا آرزوی دیدن یك نقاشی است

كه در آن هیچ زنی بازیچه و ابزار نیست

انسانیت اش قربانی چشم و تن زیبا نیست

هیچ مردی ژولیده و درویش نیست

شبیه بیژن1 و فرهاد و مجنون و عاشق كیش نیست

مرا آرزوی دیدن یك نقاشی است

كه در آن هیچ پرنده ای زندانی نیست

اسیر آب و دانه و محبس تنهایی نیست

هیچ دلداده ای جدا از دلدار نیست

اسیر چنگِ عرف و هزار قانون خنده دار نیست

. . . مرا، مرا آرزوی دیدن آزادی است

كیست كان را به سر انگشت هنر نقش زند؟!

                                                                  نویسنده: شب چراغ

______________________________________

1 بیژن: از پهلوانان نامی شاهنامه است. پدرش گیو ـ از نامداران روزگار باستان ـ و مادرش بانو گشسپ دختر رستم بود. فردوسی بیژن را تنها فرزند گیو و نوه گودرز و برادر زاده رُهام دانسته و داستان هایی چند را در شاهنامه بدو اختصاص داده است كه داستان عاشقانه ی بیژن و منیژه از زیباترین آنها می باشد.





طبقه بندی: چامه های شب چراغ،
برچسب ها: آزادی، مفهوم آزادی، عشق به آزادی، برترین هنرمند، هنر، هنر انسانی، هنر انسانیت، بزرگترین هنر آدمی،

تاریخ : یکشنبه 27 شهریور 1390 | 06:18 ب.ظ | نویسنده : شب چراغ | نظرات

  • وبلاگ شخصی | بن تن | قالب وبلاگ