تبلیغات
زلف پریشان - خسته تر از تمام تاریخ ام

ای کابوس ناتمام زندگی

ای جنون بی پایان

تمام هستی ام به پای تو شد

کی ندا برآوری «پایان»

خسته تر از تمام تاریخ ام

برای همچو منی مرگ بود درمان

ای مرهم زخم چرکین زیستن، ای مرگ

... شرم مکن، رو مگیر، رحم مکن

هیچ مترس، دست برآر، دَلق بنه، جان ستان

... حال ببر، تا به اوج، تا به عرش، نزد یار

گو بگیر، گو ببند یا ببخش

در جهنم یا بهشت

این منم، عاشق ات، عاشق ات، عاشق ات

نویسنده: شب چراغ

 

 




طبقه بندی: چامه های شب چراغ،
برچسب ها: مرگ، زندگی، زیستن، دنیای بی هدف ما، آخرین لحظه های زیستن،

تاریخ : پنجشنبه 23 تیر 1390 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : شب چراغ | نظرات

  • وبلاگ شخصی | بن تن | قالب وبلاگ