تبلیغات
زلف پریشان - برای کودکانی که در کودکی مرگ را تجربه نمودند!

یك اتفاق ساده مرا بی‌قرار كرد

باید نشست و یك غزل تازه كار كرد

در كوچه می‌گذشتم و پایم به سنگ خورد

سنگی كه فكر و ذكر دلم را دچار كرد

از ذهن من گذشت كه با سنگ می‌شود

آیا چه كارها كه در این روزگار كرد

با سنگ می‌شود جلوی سیل را گرفت

طغیان رودهای روان را مهار كرد

با سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت

بی‌سرپناه‌ها همه را خانه‌دار كرد

یا می‌شود كه نام كسی را بر آن نوشت

با ذكر چند فاتحه، سنگ مزار كرد

یا مثل كودكان شد و از روی شیطنت

زد شیشه‌ای شكست و دوید و فرار كرد

با سنگ مفت می‌شود اصلا به لطف بخت

گنجشك‌های مفت زیادی شكار كرد

یا می‌شود كه سنگ كسی را به سینه زد

جانب از او گرفت و به او افتخار كرد

یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را

در پیش چشم ناكس و كس شرمسار كرد

ناگاه بی‌مقدمه آمد به حرف، سنگ

این گونه گفت و سخت مرا بی‌قرار كرد:

تنها به یك جوان فلسطینی‌ام بده

با من ببین كه می‌شود آنگه چه كار كرد

 

شاعر: علی فردوسی




طبقه بندی: گزیده چامه های دیگران ،
برچسب ها: ادبیات متعهد، غزه، فلسطین، مظلوم انسان، کشتار غیرانسانی،

تاریخ : دوشنبه 27 مرداد 1393 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : شب چراغ | نظرات

  • وبلاگ شخصی | بن تن | قالب وبلاگ