تبلیغات
زلف پریشان - کاش...

لب به پیاله می زنی

تب می کند لب ام

کاش پیاله بودم برای تو!

به دشت می نگری

دشت می شود تن ام

کاش جای دشت بودم برای تو!

پای به بوستان که می نهی

حسرت، شعله می شود به جان من

های! عشق، زندگی، محبت، عزیز!

کاش خاری بودم در بوستان راه تو

و صد بار بیش، می شکستم به پای تو!

آری! «جان حیران بر لب آمد در تمنای وصال

فخرم آن باشد که پیش گل رخان خارم هنوز»!

                    نویسنده: شب چراغ




طبقه بندی: چانه های شب چراغ،
برچسب ها: عشق، جنون، فراق، تنهایی، انتظار، امید وصل، آرزو، وامانده، در آرزوی وصال،

تاریخ : دوشنبه 29 خرداد 1391 | 03:51 ب.ظ | نویسنده : شب چراغ | نظرات

  • وبلاگ شخصی | بن تن | قالب وبلاگ