تبلیغات
زلف پریشان - از تحویل سال تا تحول حال

سالی دگر با تمام فرازها و فرودها، كام ها و ناكامی ها به آخرین نفس های خویش رسیده است. كالبدِ زمستان دیده ی طبیعت، رَخت وجود پوشیده و غنچه غنچه جوانه های حیات بر پوستِ سرد و خشكیده زمین و درختان و گل ها و ... روییدن گرفته است و این یعنی قدمی بیش نمانده است تا تحویل سال؛ تا انجام یافتن یك فرصت دیگر؛ تا نقطه نهادن بر یك جمله ی دیگر از داستان زندگی؛ تا برداشتن گامی دیگر به سوی انجام زندگی!

داستان زندگی، همان كه بند بند و سطر سطر و واژه واژه های آن در حال و آینده ما تأثیرگذار است كه به راستی آینده پای در گذشته ی ما دارد و وام دار تلاش امروزین ماست؛ از این روی بسیار نكو خواهد بود كه در این لحظات «تحویل سال»، اندكی نیز به «تحول حال» بیندیشیم:

راستی چه قدر در كسب دانش كوشا بودیده ایم؛ نكند كه هنوز در موضوع انشای روزگار كودكی مان درمانده باشیم «علم بهتر است یا ثروت» و یا این كه از دریای دانش به كف آبی بسنده نموده و به جای غور در اعماق، در ساحل غفلت انگیز دانش به جمع الفاظ به ساحل رسیده دلخوش نموده باشیم.

در این سال هر صبحگاه از خانه بیرون رفته ایم و شبانگاه خسته و رنجور بازگشته ایم؛ آیا شده است از خود بپرسیم این همه تلاش برای چیست؟ نكند در تحصیل معاش، مرز میان تلاش برای كسب روزی حلال را با تلاش از سر حرص و آز گم نموده و از شاهراه قناعت به بی راهه ی تحصیل هوا و كسب آسایش و جاه سر برآورده باشیم، كه حافظه ی پیرسال تاریخ را در این باره روایتی عبرت آموز است: «چه بسیار كه جمع كردند و نخوردند؛ و چه بسیار كه جمع نمودند و نبردند».

هیچ اندیشیده ایم: بذل و بخشش ها و به اصطلاح دست به خیری گاه به گاه مان برای چیست؟ خودنمایی یا كسب رضای الاهی. دوستی هایم بر چه پایه استوار است؟ سود و استفاده شخصی یا تعالی پیوندهای انسانی. چه قدر نقد پذیریم؟ و تا چه اندازه در برابر رفتار ناهنجار دیگران عاقلانه برخورد می كنیم.

آری! عزیز

خیلی‌ها پول دارند، ولی پول های‌شان بی‌ بركت است‌.

خیلی‌ها صاحب اولادند، ولی جز شر نصیب شان نیست.

خیلی‌ها درس می‌خوانند، ولی گویی جز بر جهل خویش نیفزوده اند.

خیلی‌ها تلاش می‌کنند، ولی هم چنان در آغازند.

خیلی‌ها زحمت می‌کشند، ولی در انجام كار اَنبان خویش را تهی می یابند.

به راستی پول های بی بركت، اولاد ناخلف، دانش بی اثر و تلاش های بی ثمر، بودن شان چه سود دارد؟! زین گونه است كه گفته اند: «سكوت تنها سعی نكردن نیست، سعی بی فرجام هم سكوت است».

به راستی در سالی كه گذشت چه مقدار راه آمده ایم و چه قدر را در سكوت به سرآورده ایم؟

چه کنیم که سال جدید برای مان «برکت» داشته باشد و تبریک گفتن‌ها و شنیدن‌ها خطاب به حال ما نیز مفهوم و مصداق یابد؟

هر چه هست در «مهار زمان» نهفته است، اگر ارزش آن را درك كنیم و قدرت مدیریت آن را داشته باشیم، تمام دقایق حیات ما وسعت می‌یابد و سرشار از بركت می گردد، آری! زمان، امانتی در دست ماست. هم می‌توان این عنصر پر بها را در آتش غفلت سوزاند و دود ساخت، هم می‌توان آن را سرسبز و با طراوت نمود. تعیین کننده این دو وضع نحوه ی عمل ماست.

باید از هر دقیقه قرنی ساخت

قرن را در دقیقه‌ای گنجاند

یا که با شیوه مهار زمان

جبر را هم به زیر بال کشید

باری . . . بهار رستاخیز دوباره ی طبیعت است؛ چه نیكو است اگر ما نیز از رهگذر این رستاخیز طبیعت به رستاخیز خویش متوجه گردیم و گامی هر چند كوچك برای نیك انجامی خود برداریم كه عده‌ای سال گذشته، در همین ایام، بودند و امروز نه! یعنی در سطر پیشین حیات از نعمت «وجود» بهره‌مند بودند و نفس به نفس ما جشن می گرفتند و شادباش می گفتند و امروز تن به لباس «عدم» سپرده اند و این، یعنی فرصت‌ها را پایانی است و مهلت‌ها را انجامی، پس تا در داستان زندگی نقشی بر عهده ی ماست، باید مغتنم اش شمرد. آری!

«گوهر وقت بدین خیرگی از دست مده / آخر، این دُر گرانمایه بهایی دارد»

                               نویسنده: شب چراغ

............................................

1 این نوشته در فرازهایی وام دار نوشته های نظم و نثر بزرگانی چون: پروین اعتصامی، استاد جواد محدثی و علی معلم و ... می باشد، كه بر رفتگان رحمت و غفران و الاهی را مسألت داشته و حاضران را سلامتی و عزت بیش از پیش آرزومندیم.




طبقه بندی: چانه های شب چراغ،
برچسب ها: تحویل سال، تحول حال، ارزش زمان، فرصت سوزی، بركت زندگی، سال نو، نوروز نود و یك،

تاریخ : یکشنبه 27 اسفند 1391 | 07:00 ب.ظ | نویسنده : شب چراغ | نظرات

  • وبلاگ شخصی | بن تن | قالب وبلاگ